ღ "تو بگو از غم تنهایی من " ღ |
|
عشق من معجزه نيست كاش مي دانستي
چشم هايم زشكوفايي عشق تو فقط مي خواند كاش مي دانستي عشق من معجزه نيست عشق من رنگ حقيقت دارد اشك هايم به تمناي نگاه تو فقط مي بارد كاش مي دانستي دختري هست كه احساس تو را مي فهمد دختري از تب عشق تو دلش مي گيرد دختري از غمت امشب به خدا مي ميرد كاش مي دانستي تو فقط مال مني تو فقط مال همين قلب پر از احساس مني شب من با تو سحر خواهد شد تو نمي داني من چه قدر عشق تو را مي خواهم تو صدا كن من را تو صدا كن مرا كه پر از رويش يك ياس شوم تو بخوان تا همه احساس شوم كاش مي دانستي شعرهاي دل من پيش نگاه تو به خاك افتاده است به سرم داد بزن تا بدانم كه حقيقت داري تا بدانم كه به جز عشق تو اين قلب ندارد كاري باز هم اين همه عشق اين همه عشق براي دل تو ناچيز است آسمان را به زمين وصل كنم؟ يا كه زمين را همه لبريز ز سر سبزي يك فصل كنم؟ من به اعجاز دو چشمان تو ايمان دارم به خدا تو نباشي بي تو من يك بغل احساس پريشان دارم.
+نوشته شده در شنبه سی و یکم شهریور 1386ساعت17:26 توسط"نسترن"(¯´v´¯)" |
| صفحه نخست پست الکترونيک آرشيو وبلاگ
درباره وبلاگ![]()
باشد که نه به اختیار امدیم نه با رغبت می مانیم و نه با رضایت میرویم در این گوی سر به هوا هیچ چیز مال هیچ کس نیست و هیچ تکیه گاهی نمی تواند پناهگاهی گردد می ماند ناب ترین و عمیق ترین حس زندگی یعنی دوست داشتن و دوست داشته شدن که شاید باعث فراموشی رنج عظیم بودن گردد .... نه از خاکم، نه از بادم نه در بندم، نه آزادم نه آن لیلاترین مجنون نه شیرینم نه فرهادم نه از آتش، نه از سنگم نه از رومم، نه از زنگم فقط مثل تو غمگینم فقط مثل تو دلتنگم چه غمگینم چه تنهایم نه پنهانم نه پیدایم نه آرامی به شب دارم نه امیدی به فردایم چه امیدی ... چه فردایی ... اگر خوشحال، اگر غمگین چه فرقی داره تنهایی...
نوشته هاي پيشين
|